« مولانا حمید خانی » که روزگاری نی مینواختی روزی نیاش را بدو داد و سید سعید چنان نواختی که نی از سوز نای او بسوخت و لبان نائیان بر هم بدوخت.
گویند: از کراماتش این بود که درس تحلیل سازه را از نیمه شب تا سحرگاهان چنان گفتی که «استاد سید کریم موسوی » - دامت مدیریته – در سه ماه همیگفت.
نقل است که از او پرسیدند: دولت شیخ محمود-حفظهالله- را چون بینی؟ گفت: فعلش به مانند شقالقمر است!
و بسرود:
دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی
ماه اگر بیتو برآید به دو نیمش بزنند دولت احمدی و معجزه سبحانی
نقل است که چون از مولانا مخملباف رنجور بودی، از وی سببش را پرسیدند. گفت: در عجبم در این روزگار پس از جنگ چگونه رخت رزم از تن به در آورده و جامه بزم به تن کرده و کت و شلوار پوشان به اعتدال گرویده و بیمناکم که به ابتذال.
مولانا قائم مقام صفائیانی نقل میکند که سید سعید- دامت ایثاره - در سفری به مشهد چنان در خدمت صاحبدلان بودی که ناگاه از هوش برفت. چون به هوش آمد روی به« شیخنا آشتاب » نمودی و بسرود:
زنده بدم مرده شدم خنده بدم گریه شدم
گفتی از این راه برو حرف تو را بنده شدم