تبليغاتX
بهتر از آب روان - تذكره الرفقاء
چیزی خوشایندتر از دیدن دوستان نیست.دوستانی پاکتر، زلالتر و بهتر از آب روان
گویند: سالها پیوسته از دست استاد سلمانی فرار کردی و محاسن بپروراندی تا بدانجا که به مقام ژولیدگی نائل آمد.

« مولانا حمید خانی » که روزگاری نی می‌نواختی روزی نی‌اش را بدو داد و سید سعید چنان نواختی که نی از سوز نای او بسوخت و لبان نائیان بر هم بدوخت.

گویند: از کراماتش این بود که درس تحلیل سازه را از نیمه شب تا سحرگاهان چنان گفتی که «استاد سید کریم موسوی » - دامت مدیریته – در سه ماه  همی‌گفت.

نقل است که از او پرسیدند: دولت شیخ محمود-حفظه‌الله- را چون بینی؟ گفت: فعلش به مانند شق‌القمر است!

و بسرود:

دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد              مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی

ماه اگر بی‌تو برآید به دو نیمش بزنند         دولت احمدی و معجزه سبحانی

 

نقل است که چون از مولانا مخملباف رنجور بودی، از وی سببش را پرسیدند. گفت: در عجبم در این روزگار پس از جنگ چگونه رخت رزم از تن به در آورده و جامه بزم به تن کرده و کت و شلوار پوشان به اعتدال گرویده و بیمناکم که به ابتذال.

مولانا قائم مقام صفائیانی نقل می‌کند که سید سعید-  دامت ایثاره  - در سفری به مشهد چنان در خدمت صاحب‌دلان بودی که ناگاه از هوش برفت. چون به هوش آمد روی به« شیخنا آشتاب » نمودی و بسرود:

                   زنده بدم مرده شدم خنده بدم گریه ‌شدم      

                    گفتی از این راه برو حرف تو را بنده ‌شدم

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 2:27  توسط علی  |